مادرانه -گذر
Friday, June 11, 2004

اونروز صبح ما خوابيده بوديم اومده بود بالاي سرمون صداشو هم اوورده بود پايين مي گفت مامان بيا بريم بازي باباش بيدار شد گفت زن خودمه مي خوام تو بغلم باشه و دستشو انداخت دور گردنم و خوابيد دوباره صداشو اورد پايين و گفت مامان بيا فرار كن بعد يه بالش بزار تو بغل بابا نمي فهمه بعد ما بريم بازي كنيم




........................................................................................

>
Comments: Post a Comment
(0) comments
Home