| مادرانه -گذر |
|
Sunday, May 25, 2003
● با هم رفتيم فروشگاه خريد كنيم ازاول فروشگاه هي چيپس و پفك ديد و گفت از اينم بخريم هي منم گفتم الان اومديم چايي بخريم.لازانيا بخريم.ماكاروني بگيريم و اونم قانع مي شد و كمك من چيزايي كه لازم داشتيم بر مي داشت و مي ريخت تو سبد.تا رسيديم به صندوق و من چيز ها رو يكي يكي مي ذاشتم پيش صندوق دار تا حساب كنه.نزديك صندوق يه سبد شيرين عسل بود.يهو ديدم مثل فرفره يه شيرين عسل برداشت و گزاشت روي ميز و گفت اومديم يه كلوچه هم بخريم
□ نوشته شده در ساعت 3:17 AM
● عممه ام اينا اومده بودن و قرار بود ما نهار بريم خونه مامان اينا كه همه دور هم باشيم.همسر گرامي بنده تشريف بردن دندون پزشكي و قرار شد كه من و پسرم با تاكسي تلفني بريم اونجا و
آقاي پدر خودشون تشريف بيارن اونجا.ظهر شد و ما تاكسي گرفتيم و سوار شديم.چشمتون روز بد نبينه اينقدر پسرم گريه كرد كه نگو.مي گفت اين ماشينه چقدر زشته ازش بدم مي آد.ماشين خودمونو مي خوام.حالا من هر كاري مي كردم حواسشو پرت كنم انگار كه نه انگار تازه تو گريه هاشم مي گفت مي گم بابام بياد با ييچ گوشتي شيشه هاشو سوراخ سوراخ كنه .بيچاره راننده تاكسيه كلي دلم براش سوخت .گفتنم حالا تو دلش مي گه اينا حتما يه ماشين آخرين سيستم دارن كه پسرشون اينقدر افاده داره □ نوشته شده در ساعت 3:10 AM
● تا مي ريسيم خونه مي دوه پاي كامپيوتر و اونو روشن مي كنه مي گه بزار يه ميل برا خالم بفرستم
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 3:06 AM Wednesday, May 21, 2003
● با دوستامون رفته بوديم باغ.يكي از خانم ها يه تاپ پوشيده بود.شب كه اومديم خونه يه من مي گفت مامان اون خانومه كه زير پوش پوشيده بود كيه
□ نوشته شده در ساعت 4:14 AM
● اين يه دستور براي تهيه چند تا سوپ مقوي است:
.........................................................................................در اين دستور اول بايد آب گوشت را آماده كني بعد با آب گوشت چند جور سوپ هست كه ميشه تهيه كرد : 1- طرز درست كردن آب گوشت 1كيلو استخوان راسته يا دنده يا گردن بدون گوشت و يا چهار پنج قلم را به همراه دو عدد هويج رنده شده و يك پياز خرد شده و در صورت تمايل يك حبه سير و يا دو ساقه كرفس با مقداري گوشت و يا يك استكان سويا و كمي نمك و مقدارزيادي آب به مدت 7-8 ساعت با حرارت ملايم بپزيد تا به اين طريق املاح مفيد آن جدا شود ودر نهايت بايد حدود 3-4 ليوان آب در ظرف باقي بماند پس از جدا كردن استخوانها بقيه موادرا بكوبيد تا نرم شود و با آب باقي مانده خوب مخلوط نماييد.خوب تا اينجا آب گوشت آماده شده و با آن مي توانيد سوپ هاي زير را آماده نماييد. 1-سوپ غليظ برنج نصف ليوان آرد برنج را در دو قاشق غذا خوري كره يا روخن با حرارت ملايم تفت دهيد.حدود سه ليوان آب گوشت (آماده شده طبق دستور فوق )را به تدريج به آرد برنج و كره اضافه كنيد تا آهسته چند جوش بزند و كمي غليظ شود.سپس يك استكان شير به آن اضافه كنيد پس از اينكه دو سه جوش زد يك قاشق نمك يد دار به آن اضافه كنيد و ظرف را از روي حرارت برداريد 2-سوپ غليظ سيب زميني دو عدد سيب زميني پخته را رنده كنيد .2 ليوان آب گوشت به آن اضافه كنيد و روي حرارت ملايم بگذاريد تا چند جوش بزند.پس از برداشتن ظرف از روي حرارت يك قاشق غذا خوري روغن يا كره به آن اضافه كنيد. 3-سوپ غليظ عدس يك استكان عدس را پاك كرده و 5-6 ساعت خيس كنيد(دو سه بار آب آن را عوض كنيد)آن را با وقداري آب و نمك بپزيد سپس آن را بكوبيد و با دو ليوان آب گوشتي كه اماده كرديد مخلوط ككيده و بگذاريد دو سه جوش بزند.در نهايت موقع بر داشتن سوپ از روي حرارت مي تانيد كمي آوشن و يا جعفري خرد شده و كره به ان اضافه كنيد. 4- سوپ غليظ لوبيا سفيد يك استكان لوبيا سفيد راپاك گرده 7-10 ساعت خيس مي كنيم با دو قاشق غذا خوري نحود سبز و 1-2 هويج رنده شده روي حرارت ملايم بپزيد تا مقدار كمي از اب ان بماند آن را خوب بكوبيد و با دو ليوان آب گوشتي كه تهيه كرديد روي حرارت ملايم بگذاريد تا دو سه جوش بزند □ نوشته شده در ساعت 4:11 AM Sunday, May 18, 2003
● داشتيم باهم كتاب حسني و مرغ فلفلي رو نگاه مي كرديم .كتابو ورق مي زدم و پسرم در مورد عكسايي كه مي ديد توضيح مي داد .تارسيديم به صفحه اي كه عكس ميدون آزادي داشت.ميدونيد گل پسرم چي گفت :"اينم يه شلواره"
□ نوشته شده در ساعت 5:18 AM
● هر وفت كه براي خريد مواد غذايي مي رم اولين چيزي رو كه بهش دقت ميكنم تاريخ توليد و مصرف مواد است.يه روز پسرم ازم خورشت آلوچه مي خواست .آلوچه هم تو خونه نداشتين برا همين با هم رفتيم بخريم.داخل سوپر كه رسيديم به فروشنده گفتم ربع كيلو آلوچه بديد آلوچه ها رو ريخت تو پاكت و داد بهم .منم پاكتو دادم دست پسرم .پسرم همين طور كه داشت پاكتو ازم مي گرفت گفت مامان تاريخ داره؟
□ نوشته شده در ساعت 5:17 AM
● يكي از چيزايي كه هميشه مايه دردسر خانماي شاغل است بخصوص اونهايي كه بچه دارند و تغذيه كودكشون براشون مهمه بعد از يه روز كاري تهيه شام است.معمولا روزاي زيادي پيش مي آد كه آدم اونقدر از سر كار خسته مي آد كه حوصله گذروندن ساعات طولاني رو تو آشپز خونه نداره .حالا اگه پاي بچه وسط نباشه ممكنه كه خودشو و همسرش ازخير شام بگذرند ولي با بچه از اين شوخي ها نمي شه كرد.بنابراين هر وقت گوشت و يا مرغ مي خريد ياد اين وقتا باشيد و براي كودكتون تكه هاي راسته گوشت و فيله مرغ را جدا كنيد و در بسته هاي كوچيك به اندازه يه وعدش بسته بندي كنيد و در فريزر بذاريد.همين كارم با گوشت چرخ كرده انجام بديد يعني بسته هاي كوچك و نازك كه بسرعت يخش باز ميشه.اونوقت مي بينيد كه چقدر دغدغه هاتون در ارتباط با غذاي كودكتون كم خواهد شد.و چقدر سريع مي تونيد يه غذاي كامل و مقوي برا كوچولوتون درست كنيد.
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 5:17 AM Sunday, May 04, 2003
●
........................................................................................پسركم مي گه مامانم مهندس كامپوتره بابام مهندس برق خودمم مهندس پيچم.تازگي ها هم ياد گرفته با كامپوتر بازي كنه و كافيه كسي اسم كامپيوتر يا اينتر نت از دهنش در بره اونوقت فوري ميگه من برم يكم كارت بازي كنم و بيام...... اونروز باباش نشسته بود پاي كامپيوتر شازده پسرم هم عصباني كه چرا بش دست زدي تو كه مهندس كامپيوتر نيستي مهندس برقي باباشم بش گفته بود تو هم كه مهندس پيچي مي دونيد چي گفته بود"نه خير من مهندس پيچ و كامپيوترم" □ نوشته شده در ساعت 4:39 AM Friday, May 02, 2003
● پسر گلم يه هفته مريض بود و بي اشتها .تا اينكه ديروز عمش برامون شله زرد اورد با اينكه زيادم براش خوب نبود خورد و از بس يه هش مزه داده بود راه مي رفت و مي گفت دستشون درد نكنه برامون شله زرد اوردن خيلي خوشمزست.
□ نوشته شده در ساعت 11:49 PM
● پسر گلم اومده مي گه من يه پيشنهاد دارم ميگم چي ميگه بريم اين الاغمو بديم به جاش اين يكي كه قرمز بگيريم يعد عكس الاغ رو روي جعبه اسباب بازيش نشونم ميده و مي گه اينو مي گم.يه كم فكر مي كنم و مي گم ماماني اونوقت الاغ خودت ناراحت مي شه مي گه خوب اشكال نداره اون يكي رو هم بخريم.
□ نوشته شده در ساعت 11:49 PM
● پسرم تازگي ها عاشق پتوئ پلنگي شده .اونروز مي خواست پتو مادر جونشم با خودش بياره خونمون بعد گفتيم خوب عموت چي روش بگيره گفت خوب عموم و مادر حونم بيان خونه ما.مادر جونش گفت ما كه اونجا اتاق نداريم گفت خوب اتاق عموم رو هم ببريم .گفتم مامان نمي شه كه گفت چرا يه گوشه شو من مي گيرم يه گوشه شو تو مي گيري يه گوشه شو هم بابا مي گيره يه گوشه شو عمو مي گريه باهم مي بريمش.
□ نوشته شده در ساعت 11:48 PM
● اونروز مي خواست بگه اين پتو كرمي است مي دوني چي گفت : "اين پتو كرمويي "
□ نوشته شده در ساعت 11:48 PM
● تازه پسرم متوجه خال هاي روي بدن شده.يه بار پرسيد اينا چين گفتم "خال" ولي انگار اونشب يادش رفته بود ميگفت اين كرم رو دستم رو ببين.
□ نوشته شده در ساعت 11:47 PM
●
راستي اگه مي خواين درد سر بهونه گيري بچه ها رو توي اسباب بازي فروشي ها نداشته باشيد مي تونيد چند تا كار بكنيد.تا حالاش كه در مورد پسرم جواب داده: يه قلك به بچه بدين و بزارين توش پول جمع كنه به كم كه زياد شد خودشو با پولاش ببريد مغازه و چند تا چيز كه قيمتش به اون پولاش مي خوره نشونش بدين و يگيد انتخاب كنه .اين جوري ارزش پول رو مي فهمه.من اين كار رو وفتي پسرم 22 ماهش بود كردم .بعد از اينكار يادمه چند روز بعدش يه بار دم مغازه اسباب بازي فروشي بهم گفت مامان حالا بريم يه قيمتي بپرسيم تا من پولامو جمع كنم بيام بخرم. از طرف ديگه هر وقت جايي مي ريم و ميگه اينو بخر، بش مي گم من الان اينقدر پول ندارم خودت داري بدي برات بخرم و خوب چون اونهم نداره بي خيالش مي شه. در ضمن اگر خودتتون مي خواين براش اسباب بازي بخريد بهتره وقتي با هاتون نيست اين كار رو بكنيد.ووقت هايي كه با هم هستيد پشت شيشه مغازه بايستيد و با هم بازي كدومشو تو داري انجام بدين. □ نوشته شده در ساعت 11:47 PM
●
برديمش پارك بادي از ذوقش همين طور مي خنديد بعد كه اومده بود بيرون مي گفت خيلي كيف مي داد ها.از اونجا هم رفتيم رستوران كه فقط كباب داشت.زياد خوشش نيومد و چيزي نخورد .عصري با يه حالت دلگيري مي گفت چرا برا من پيتزا نياوردن وهمسر عاقلم به جاي اينكه براش توضيح بده كه اونجا پيتزا نداشت گفت آخه تو به آقا هه نگفتي كه پيتزا مي خواي گفتي پسرم گفت :نه نگفتم و اين حوري توپ افتاد تو زمين خودش. □ نوشته شده در ساعت 11:47 PM
● يه مدت بود كه عادت كرده بود شبها پلنگ صورتي ببينه تا بخوابه .يه شب باباش گفت زنگ زدم به دكتر گفته تو ديگه از فردا نبايد با تلويزيون بخوابي. پسرم گفت با آهنگ لالايي چي .باباش گفت اون اشكال نداره.فرداش داشتيم از بيرون مي اومديم خونه باباش دوباره اين موضوع رو بهش ياد آوري كرد پسرم باز گفت با لالايي مي شه خوابيد.باباش گفت آره ولي CD اون پيش عموته يه كم قكر كرد . گفت خوب پس بايد بازم با پلنگ صورتي بخوابم نه.
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 11:46 PM
|
|